|
ايام فاطميه داره تموم ميشه، اين يعني خونه خرابي ما. آهاي سيدا چي به روزتون مياد؟!
بي بي داغ کربلا رو از دل خيلي ها برداشته، اين روزا دلا بهونه مدينه رو مي گيره. بي بي جون اين شبها همه در خونه نيم سوز شمارو ميزنيم ردمون نکني ها. اين شبها زينب همش بيدار بود، اين شبها که حسين خواب به چشمش نميرفت وميگفت: مادر شرمنده ام آخه من راضي نيستم توبااين حالت واسه من آب بياري. آخ خدا، زينب يه نگاه به ذوالفقار ميکرد، يه نگاه به بابا ويه نگاه به بستر مادرش وميگفت: بابا ميگن تو در خيمه رو يه جا کندي خودت بگو اين حال مادرمه؟؟؟؟!!! حسن ميگفت: بابا تو پهلوون عربي چرا يه گوشه نشستي بابا، بابا از اون روز نامرد کاري کرد که خودمم ديگه نمي تونم برم پيش مادرم. تا بدن و توي قبر گذاشتن خواستن بندهاي کفنو باز کنن صورتو روبه قبله بذارن ، هرکاري کرد امام حسن جلوي بابارو بگيره نذاره بند کفنو باز کنه نشد: بذار من وا ميکنم م م م م.همچين که بندهاي کفنو باز کرد گفت: چرا به من نگفتي ي ي؟! گرفتين حرفمووووووو؟؟؟؟وقتي بي بي رو خاک کردن عزيزاش آمدن هرکي يه مشت خاک ريخت رو قبر. حسن اومد، حسين اومد، کلثوم اومد، حالا نوبت زينبه. همه ديدن زينب جلو رفت جاي اينکه يه دستي خاک برداره دو دستي خاک برداشت، به جا اينکه بريزه رو قبر ريخت رو سرش. آي بچه شيعه هرچي بچه هاش دوست داشتن بلند بلند گريه کنن نشد، پس حالا تو به جا زينب داد بزن، حالا تو به جا حسين بگومادر.يه جور بگو مادر که چهار ستون بدنت بلرزه از خصم دشمناي نامردِ ولد زناش.حالا هم ميگم هرچي بي بي کَرَم کرد توي اين فاطميه به منه سگ روسياش داد مال اونا که نرفتن شيش گوشه رو ببينن. آي کف العباسيا، آي اونا که هنوز تل زينبيه رو نديديد، آي اونا که ميخواين واسه يه بار شيش گوشه رو ببينيد بسم الله. هرکه دارد هوس کربُبلا بسم الله./اينم از زبون بي بي اون دم دماي آخر اون لحظه هايي که ميخواست بره. اجل بيا که دلم خون وسينه صد چاک است اجل گذشته کار زِ کار من وحساب من پاک است براي سرزدن از من توهم مواظب باش عبور کردن از اين کوچه ها خطرناک است
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:9  توسط محمد
|
هرچه دارم همه از کرم عباس است خلقت جنت حق لطف کم عباس است نور بر شمس و قمر ماه بنی هاشم داد عرش یک ذره ز خاک قدم عباس است نه فقط خلق زمین عبد و غلامش باشند بخدا خیل ملائک حَشَم عباس است شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز دین ما تحت لوای علم عباس است در صف حشر علمدار شفاعت زهراست علم فاطمه دست قلم عباس است نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است ای که حاجت ز حسین میطلبی دقت کن پرچم شاه به سوی حرم عباس است کاشف الکرب که غم از دل عالم ببرد لب خشکیده شش ماهه غم عباس است بر روی قوس فلک جلوه خونگاه غروب زخم شمشیر به ابروی خم عباس است
التماس دعا از همگی دارم .. من رو هم فراموش نکنید
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 23:18  توسط محمد
|
شبی ساکت و دلگیر خودم بودم و قلبی که زغم بسته به زنجیر و نزدیک اذان بود چو پیچید در آفاق همه نغمه تکبیر نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش ومشغول دعا باش چو باز است به درگاه الهی در رحمت و آن لحظه بود لحظه شیرین اجابت شدم گرم عبادت دو چشمم همه پر اشک شد و روی لبانم همه سوگند که یا رب تو رهایم کن از این غم و گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم همان جا که دل از سوز فراقش شده بی تاب همان جا که زده دست به دامان زمین خوشه مهتاب همان بادی سوز و عطش و درد همان وادی شرمندگی آب همان وادی پاک حرم حضرت ارباب همان جا که زمینش همه نور است پر از شور و شعور است حماسه است غرور است شرمنده تر از وادی طور است و فرش حرمش از پر حور است و بر مهدی زهرا همه شب راه عبور است همان جا که حرم خانه دل هاست و عشقش همه در آب و گل ماست زیارتگه زهرا عبادتگه موسی است دخیل حرمش حضرت عیسی است و زیباست خدا محو تماشاست که یک سو حرم شاه و یک سو حرم حضرت سقاست مکانی که قدم رنجه نموده است گل یاس طوافش کند از عشق و احساس به لبهاش بود ذکر ابالفضل و دریای دو چشمش پر الماس همان کعبه کوچک ..:::کف العباس :::. مکانی که در آن عشق زند موج همان جا که زند پر به هوایش دل من هر دم و هر شب همان جا که به هر جای زمینش هست نشان از قدم محترم حضرت زینب همان خاک که هم بدر و احد خندق و احزاب و حنین است همان جا که زمین معرکه عشق حسین است همان جا که دل از عالم هستی برباید خیابان بهشتی که معروف به بین الحرمین است گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:1  توسط محمد
|
می دونی میخوام چی کار کنم می دونی میخوام کجا برم میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم اونجا که گنبدش طلاست با کفتراش پر بزنم دوسش دارم اماممه در خونه شو بزنم بعضی شبا تو خونمون بابام به مادرم میگه میخوام برم امام رضا بخدا دلم تنگه دیگه بابام میگه امام رضا مریضا رو شفا میده دوای درد مردمو از طرف خدا میده میخوام برم به مشهد ووووووووووووووووووووو یه هفته اونجاااا بمونم توحرم امام رضا نماز حاجت بخونم چی حاجت داری !! قبول شی ؟ لیسانس بگیری ؟ دکتر شی ؟ مهندس بشی ؟ ازدواج کنی ! همسر خوب ، بچه ، خونه زندگی ، ماشین ، دیگه چی زیارت نجف ، کربلا ، مدینه زینبیه ، رقیه جانم ، دیگه چی ؟ بگم من چی میخوام ؟ اگه بگن که فقط یه چیز حق داری بخوای اگه آقامون اومد چه زنده باشم ، چه مرده فقط یه مهر تأیید بهم بزنه هیچی دیگه نمی خوام تو این عالم یا علی ابن موسی الرضا به حق پهلوی شکسته مادرت ، زهرا من نمی دونم اینا چی می خوان به عشق شما اهل البیت جمع شدن به خدا عیدی می خوان هم عید جدت ، آقا رسول الله هم عید جدت آقا امام صادق یا علی ابن موسی الرضا میدونم ، شبهای همه جانبازامون و میخوان میدونم ، شبهای بیمارا رو میخوان ، میدونم می خوام چندتا قسمت بدم آقا جان به حق مادرت ، فاطمه الزهرا به حق مادربزرگت ، فاطمه بنت اسد به حق مادرت ، فاطمه ام البنین به حق خواهرت ، فاطمه معصومه به حق عمت ، زینب به حق گلدستت ، آقا امام جواد به حق عروست ، خانم نرجس خاتون جااااااااااان به حق گلت ، مهدی من نمی دونم اینا چی می خوان شما می دونی کافیه آقا اون چیزایی که به صلاحشونه بهشون بده شب نزدیک عیده ، رسالت داره عید میلاد آقا عیدی میخوان آقا ، چیز زیاد نمی خوان عشق می خوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم بهش بگم امام رضا ، جانم فدات بهش بگم امام رضا مریضا رو شفا بده دوای درد مردمو از طرف خدا بده آقاجون میخوام بیام به مشهدت به طواف کفترای گنبدت براشون یه کیسه گندم بیارم خبر از دردای مردم بیارم بهشون بگم برام دعا کنن اونقدر تا که تورو رضا کنم
تولد هشتمین اختر تابناک را به همه شیعیان تبریک میگویم عاجزانه التماس دعا دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 22:28  توسط محمد
|
دلت را خانه من کن ، مصفا کردنش با من
به من درد دل افشان کن ، مدارا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل ، کلید استجابت را
بیا یک لحظه با من باش ، پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی ، که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص ، دریا کردنش با من
اگر درها به رویت بسته شد ، دل بد مکن باز آ
در این خانه دق الباب کن ، وا کردنش با من
به من گو حاجت خود را ، اجابت میکنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی ، مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ ، روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع و منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ، من را شکر نعمت کن
غم فردا مخور ، تأمین فردا کردنش با من
به قرآن آیه رحمت ، فراوان است ای انسان
بخوان این آیه ها ، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی ، مشو نومید از رحمت
ندامت نامه را بنویس ، امضا کردنش با من
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 14:17  توسط محمد
|
از مشرق قلبم دميده فاطميه رخت عزايم كو رسيده فاطميه كو دستمال اشك من دارم بهانه دل باز كرده ياد از غسل شبانه باز اين دل شوريده ياد يار كرده ياد از حكايات در و ديوار كرده
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:6  توسط محمد
|
عشق باعث شد که دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا(س) جان گرفت
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 9:47  توسط محمد
|
الا بذكر الله تطمئن القلوب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 13:43  توسط محمد
|
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 13:42  توسط محمد
|
روزي كه حضرت محمد (ص) به معراج رفته بود ملكي را ديد كه انگشتان زيادي داشت و با آن انگشتان كاري را انجام مي داد. حضرت سوال كرد چه كار ميكني ايشان فرمودند دارم تعداد دانه هاي باران كه همزمان بر كل زمين مي بارد را مي شمارم حضرت محمد (ص) تعجب كرد و سوال كرد آيا كاري يا چيزي هست كه تو نتواني آنها را بشماري ملك فرمود : ثواب كسي كه روزي بيش از يازده صلوات بر تو بفرستد را نمي توانم بشمار
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 12:0  توسط محمد
|
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء ( سلام الله عليها)
و بركات خود را براى او تقدير مى نمايد.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:5  توسط محمد
|
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:1  توسط محمد
|
زهرا عصاره عصمت است. زهرا، يينه پاکي است. زهرا زلال کوثر است. ي هميشه جاري! ي بهار کوتاه! ي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه مي زند. برهوت ين دنيي خاکي شيستگي ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در يينه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غريبانه زيستي و در وداع شبانه ات با پهلويي بيمار، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 13:5  توسط محمد
|
گذشت و دل نوازي را اي انسان از درخت آموز
كه سايه از سر هـيزم شــكن هم بر نــمي دارد
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 14:16  توسط محمد
|
حضرت علي(ع) ميفرمايد:
امروز روز عمل است نه حساب
فردا روز حساب است نه عمل
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 14:4  توسط محمد
|
السلام عليک يا بقيه الله
ای شب قدر نهان فاطمه مهدی صاحب زمان فاطمه ای که خورشيد از تو باشد آيه ای يوسف از زيبايی تو سايه ای ای که مور تو سليمانی کند خار تو تفسير قرآنی کند ای که عزت از تو می گردد تمام ای که هستی بهترين حسن ختام انبيا پروانه ای و شمع تو چهارده معصوم را يک جمع تو ای قدم هايت صراط المستقيم خاک بوست بوده جبريل از قديم خوی تو خلق عظيم مصطفی است خون تو از چشمه خون خداست پلک چشمان تو ستار العيوب اشک شبهای تو غفار الذنوب خان تو بهر دل آرايی بس است هجر تو از بهر شيدايی بس است با دمت اموات احيا می کنی استجابت را تو امضا می کنی سفره احسان تو بی منتهی ميزبان سفره ات ذکر و دعا ای نفسهای تو سلمان آفرين ای سخنهای تو قرآن آفرين نور خود بر تو تفکر می کند سوره حمدت تشکر می کند آية الکرسی ز تو زينت گرفت آل عمران هم ز تو قيمت گرفت سوره انعام شد يک نعمت ات مائده يک لقمه پربرکت ات سوره توبه ز هجرت ندبه کرد تا که خود را باب شهر توبه کرد سوره اسرا ز تو شد تاج عشق ديدن رخسار تو معراج عشق سوره کهف آمده با سوز و آه تا مگر او را دهي بر خود پناه السلام ای سوره نور نخست سوره يس سلام حق به توست سوره سجده به پايت سجده کرد آمدی خلقت برايت سجده کرد سوره يوسف بود شرح فراق آيه هايش بر تو دارد اشتياق سوره مريم به وصف مادرت سوره طه حديث ديگرت سوره جمعه بود مشتاق تو گشته ای آرام دل عشاق تو سوره والعصر نامی از شماست نام زيبای تو سوگند خداست شد نمازم سوره المومنون خط مشی ات سوره الکافرون سوره صف، صف نشين کوی تو سوره حشر آمده هم خوی تو سوره زيبای، تبت مو به مو لعن و نفرين تو باشد بر عدو مهديا سرپوش خشم حق تويی صاحب الامر خدا مطلق تويی ای اميد زندگی عالمين ای صفای روضه عشق حسين ای بهار زندگي ميلاد تو عشق بازی مي کنم با ياد تو آرزو دارم من ماتم زده تا بميرم در ميان می کده اسم تو باشد کنار اسم من غسل ميت خود دهی بر جسم من جای هر چيزی به من ايمان بده عشق قرآن را به من ارزان بده
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:50  توسط محمد
|
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری... استاد علی شریعتی
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:16  توسط محمد
|
|